-روز بعد درخت آینه ها رو از دیوار در میارم. درخت معلق رو هم از بالای دیوار میارم پایین. دیگه جای امنی ندارم، در روز جاری رویاهامو از دیوار جدا کردم و دیدم که آفتاب توی این چند سال یه حصار زرد از پوست خودش رو روی کاغذ جا گذاشته. شاید بخام کاغذا رو همین جوری نگه دارم. موهای دخترم رو میدم به مادر واقعیشون. کتابا و کلمه های از یاد برده ایی که همیشه توی سینهام سنگینی می کنن رو باید بذارم توی دوازده تا کارتن موز تا این سنگینی همیشه باهام باشه، تا بفهمم هنوز روی زمینام. تو فکر اینم درختارو بکارم تو
برچسب:
نویسنده: نرگس جعفری